دختر دریا

سلام دیرینه همزادهام

با یک رباعی پس از چند سال مرا بخوانید...

 

 ای دختر سر به راه دریا!،ماهی،

این رود به خانه ات ندارد راهی

 

گفتند عروس بخت صیاد شوی

یک تور سپید بر سرت میخواهی؟!!!

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
تگ ها :

به شوق میلادش

 

((او))

سلام دیرینه همزادهام

بعد ازمدتها دوری ازدنیای مجازی عاشقانه ای بخوانید از من

تقدیم به سهند خوب که آشیانه عشقمان را بنا کرد.

به شوق میلادش...

 

آورده است نوح تو توفان عشق را

باریده است چشم تو باران عشق را

 

سر میزنند پیش قدمهای سبز تو

حتی درختهای خیابان عشق را

 

این شهر غربتی است به اندازه قفس

اما قفس رقم زده مرغان عشق را

 

بی هرچه شک و باید و شاید بلند شو

بر هم بریز با دلت ارکان عشق را

 

گفتند عاشقیم، ولی واژه کمیست

ما دیده ایم مثل دو دیوانه عشق را

 

در غربتی شبیه غزلهای منزوی

ما آشنا شدیم که پایان عشق را

 

با دستهای سبزمن و تو بنا کنیم

حتی اگر بناست که تاوان عشق را...

 

تا همیشه شاعر باشید...

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
تگ ها :

سال نو بخیر...

((او))

سلام همزادهای بهاری ام

دوستان خوب با معرفتم برمن بد بی معرفت ببخشایند اگر دیر به دیر به روز میشوم و یا سر نمیزنم...توجیهی ندارم اما میدانم که همگی بزرگوارید...

سال نو همگی به خیر باشد... به شگون عشق با غزلی عاشقانه امسال را می آغازم.

عاشق بمان این عشق درمان من و توست

این یادگار سبز ایمان من و توست

وقتی که این قصر،این اوین،این عادل آباد!

دیوار و در،این شهر زندان من و توست...

یک قهوه مهمان منی با طعمی از((
توت))

خطهای تلخی توی فنجان من و توست

بیرون بزن از خط ،ازین شهر پر از مرگ

یک آسمان پرواز مهمان من و توست

باغ ارم،دروازه قرآن،ارگ،خواجو...

اینها همه جا پای چشمان من و توست

آنجا قناری های بند انگشتی عشق

خواندند دنیا تحت فرمان من و توست

من خانه ای جز عشق،جز چشمت ندارم

عاشق بمان این عشق پایان من و توست...

بهاری و شاعر باشید...تا همیشه...

التماس دعا....

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱
تگ ها :

 

((او))

سلام عزیزهمزادهام

تازگی ها...

تازگی ها...

غزلی بخوانید از تازگی ها...

تازگی ها که عجیب بوی کهنگی گرفته ام...

پیشکشی به زهره ی خوب خوب به عشق میلادش

و به حمیده مهربان که این شبها به احترام لالایی هاش میخوابم.

هی شمع روشن میکنم این گور خالی را

می پرورانم در دلم عشقی خیالی را

آنقدر پا خوردم درین شهر پر از عابر

حس کرده ام با تار و پودم رنج قالی را

باران ببارد یا نبارد سهم من این است

از چشم من باید بخوانی قحطسالی را

در من هزاران تن تو را چشم انتظارند،آه...

باید ببینی چشمهای این اهالی را

وقتی که دنیا روی دور تند میچرخد

تا باز از دستت بگیرد هر مجالی را

باید بیایی از سکوت ابرها باران!

روشن کنی چشمان خشک این حوالی را

اینجا نفس از وزن سنگین غزل تنگ است

دیگر ندارم طاقت این خسته حالی را

.

.

.

یک شمع روشن میکنم بر گور رویاهام

یک شمع تا دلخوش بمانم هر محالی را...

 تا همیشه شاعر باشید...

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤
تگ ها :

 

((او))

درود همزاد ه هام

این سومین هجده مهریه که به روز میشم تا تولد زهرا رئیس السادات و وبلاگش رو به همه تسلیت بگم و بیشتر از همه به خودم...

با این همه عاشقانه بی دلیلی از من بخونید و با پیام هاتون خوشحالم کنید.

آغوش وا کن تا پناه من سقف بلند آن بغل باشد

بگذار تا در چشم عابرها این شعر شعری مبتذل باشد

 

از تیره روزی تلخ می آیم .از شوره زار چشمهایی گرگ

تا رنگ چشمان غزلریزت زهر مرا طعم عسل باشد

 

تو مهر چشمان مرا دریا... تو مهر لبهای مرا لبخند...

من خواستم تا بر جهاز من یک بیت ناب از هر غزل باشد

 

ما زیر سقف آسمان بیدار.ماروی فرش ابر میخوابیم

باشد که مثل لیلی و مجنون این عشق هم ضرب المثل باشد

 

گفتند: ((قانون است)). اما نیست حکم جدایی توی چشمانت

حتی اگر در چشم این مردم این راه تنها راه حل باشد...

 

دعام کنید که از نو متولد شم...

تا همیشه شاعر باشید...

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۸
تگ ها :

 

((او))

((عاشق شدی که روز و شبت را یکی کند؟ *** بگذار طفل عاطفه ات کودکی کند...)): محمد.حسین.نعمتی

سلام همیشه همزادهام

و این روزها که تمام باغها و باغچه ها((شاه توت ))جیغ می کشند...

به روز میشوم با  غزل...

اما این بار کمی متفاوت با زبان همیشگی من.

نظرات ارزشمند شما خیلی برام مهمه....مثل همیشه....

***

صحنه شروع میشود از چشمهای تو،از متن های بی ثمر و بی اصول که...

من را میان خاطره ها کات میدهی،حالا منم ستاره رو به افول که...

در درد روزمرگ/ی خود غوطه میخورم،میمیرم از نمردن این عشق در خودم

از این فشار قبر که در خون من پراست،از قرصهای قرمز آتانولول که...

باید شبی یکی بخورم / جای چشمهات در دستهای مرگ تو را زندگی کنم

روی شقیقه ی دل خود خالی ات کنم،با آن تفنگ سرپر سرد دو لول که...

.

.

.

هی! بی خیال دخترک شعرهای من! از کودک درون خودت فاصله بگیر

تا کی فقط صدا بزنی توی کوچه ها:

-"بابای بی ملام بد بی شعول که...

ما لا کنال کوچه لها کلده ای ولی... مامان هنوژ توی دلش گلیه میکند

مامان هنوژ پیش خودش فکل میکند":

- عاشق... فقط به خاطر ده تا فضول که...

"مامان بگو که لوز و شبت لا یکی شده"

-او رفته طفل عاطفه شعرهای من

من مادر توام که درین راه مانده ام ،

بابات مرد عشق نمیشد... قبول کن...

!

تا همیشه شاعر باشید...

 

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٧
تگ ها :

 

((او))

سلام هنوز همزادهام

بازهم بهارنارنج و رنج ...

اینبارهم با شعری کهنه تازه میشوم تا شما عطر بهار نارنج به شعرم بپاشید.

امشب که یاد چشم تو کولاک می کند

شب با هزار پنجره پژواک می کند

دل می زند به عشق تو نبض دقیقه ها

ساعت به یاد چشم تو تیک تاک می کند

در هم شکسته خط نگاهت تن مرا

دل با نگاه تو یقه را چاک می کند

….

اما نگاه ساکت تو دست روی دست

از هر چه هست یاد مرا پاک می کند

یعنی دو چشم مشکی رخت عزا به تن

من را میان خاطره ها خاک می کند ...

.

.

.

تا همیشه شاعر و لبریز عطر بهار نارنج باشید...

 

 

 

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۸
تگ ها :

 

((او))

سلام همزادهام

سپند دود میکنم به نیت اسپندماهتان که پرازسوروشورهرچهارشنبه وهر((هرشنبه))باشد...

غزلکی بخوانید از همزادتان بعد از نه ماه که بی غزل و بی عسل بود...

...

هر سنگ غبطه خورده است بر من ازین صبوری

با هر نگاه و حسرت،با هر دریغ و دوری

فرهاد کوه می کند،مجنون به دشت می زد

من در خودم شکستم،من با دلی بلوری

آری حیاتم از توست خورشید جاودانم

از من اگرچه دوری هفتاد سال نوری

آتش گرفتم از عشق شاید که تو بخندی

دور تنم بچرخی یک چارشنبه سوری

تا زردی من از تو،تا سرخی تو از من

تا تن رها کنم از این عشق های صوری

تا تن رها کنم از این شعرهای مشقی

شاعر بمانم از تو،از من اگرچه دوری...

تا همیشه شاعر باشید...

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠
تگ ها :

 

((او))

کوتاه میشود شب یلدا کنار تو

گل میکند تمام غزلها کنار تو

اینجا نشسته ام که ببینند چشمها

تنها تو را کنار من و من را کنار تو

...

سلام شاعر همزادهام

 این بار يک  چهارپاره تقديم ميکنم.

((همزاد)) لحظه های پرازعطر((شاه توت))!

امشب دلم برات اسیدی گرفته است

ای کفتر طلوع ببین آسمان عشق

از آن غروب غم که پریدی گرفته است

 

لعنت به هرچه روز سه شنبه. به هرچه عشق

لعنت به من که عاشق چشم شما شدم

افسانه می سرودم از آن چشمها ولی

آخر دچار قصه خشم شما شدم

 

دیگر سکوت . قهقهه باران تمام شد

حالا هجوم خاطره ها جیغ می کشد

شمشیر بسته دست نبودت برای من

هی روی قلب زخمی من تیغ می کشد

 

این منطق کثیف . همین عقل بی شعور

خورشید گرم عشق مرا تار کرد و رفت

امید سبز دیدنتان را گرفت و برد

در چشمتان شکوه مرا خوار کرد و رفت

 

حالا منم حقیرترین عاشق زمین

با چشمهای قهوه ای منتظر به راه

حالا منم همان که تو را تا همیشه عشق

حالا منم همان که تو را تا همیشه... آه...

 

رفتی . برو خدای غزل پشت چشمهات

اما قرار ما که خداحافظی نبود

بیخود برای چشم شما شعر می شوم

تکرار چشمهای پر از هق هقم چه سود؟...

((يلدايتان خجسته.دلهايتان شاد))

...تا هميشه شاعر باشيد

  

نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠
تگ ها :

 

((او))

سلام به همه همزادهام

بی هیچ مناسبتی وتنها به خاطرخواهرم(زهره)وتقدیم به کودکی مشترکمان...

امید که پسند افتد.

 

و آخرین فلش بک ساده من به کودکی

به خواب های آبی پر تپش عروسکی

 

دلم دوباره می تپد برای قصه های تو

پدر بزرگ شعر های شادی و شاپرکی

 

و قصه های بی بی ام که باز می زند صدا

((هفت درو بستی نمکی . یه درو نبستی نمکی!...))

 

و آخرین دری که باز بسته می شود به من

به روی لحظه های پرصدای چرخ و فلکی

 

بزرگ می شوم ولی دلم هنوز می تپد

به یاد لحظه لحظه ها که می رود یکی یکی

 

به یاد کوچه های دل و بوی تند بچگی

به یاد آسمان پر ستاره های پولکی

 

خوش آمدی به شعر من عزیز یادهای من

به آخرین فلش بک ساده من... به کودکی ...

تا همیشه شاعر باشید...

 

  
نویسنده : زهرا رييس السادات ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۱
تگ ها :

← صفحه بعد